سه شنبه بیست و چهارم دی 1387
امکانات استفاده از سایت کاربران
***********************************
امکانات استفاده از سایت کاربران
مشاهده اطلاعات کاربری : شماره سريال ُ وضعيت كاربري ُ تاريخ اولين اتصال ُ اعتبار زماني (ساعت)
اعتبار دريافتي از كاربران ُ اعتبار ارسالي به كاربران ُ اعتبار استفاده شده ُ اعتبار مانده ُ
سوابق اعتبار : در اين بخش شما مي توانيد اطلاعات مربوط به اعتبار حساب کاربري خود و همچنين تاريخچه اعتبارات را مشاهده نماييد .
هزینه ها : در اين صفحه شما مي توانيد جزئيات مبالغي كه به شركت پرداخت نموده ايد را مشاهده كنيد .
وقایع - عدم اتصال :
جمعه سی و یکم خرداد 1387
قلیان
![]()
اجزاء قلیان
قلیان به صورت سنتی از چندین جز تشکیل شده که در دانشنامه ایرانیکا چنین ذکر شدهاند.
۱ - بادگیر
۲ - سر قلیان یا سرپوش: محل قرارگیری تنباکو و ذغال گداخته.
۳ - تنه که می تواند فلزی باشد اما به طور معمول از چوب ساخته میشود.
۴ - میلاب
۵ - نی پیچ
۶ - کوزه که منبع آب است و می تواند به اشکال مختلف باشد از جمله به شکل نارگیل، یا به شکل ساده. جنس آن نیز می تواند فلز، سفال، شیشه یا کریستال و یا برنج باشد.
![]()
پیشینه قلیان در ایران
بنا بر دانشنامه ایرانیکا، تاریخ دقیق اولین استفاده از قلیان در ایران مشخص نیست. با این حال بنا به نوشته سیریل الگود (اگر چه وی مأخذ خود را ذکر نکرده است) «اولین بار ابوالفتح گیلانی (متوفی ۱۵۸۸) پزشک ایرانی دربار اکبر اول، سلطان مغول هند بود که دود تنباکو را از یک ظرف آب عبور داد تا آن را خالصتر و سرد نماید و از این طریق قلیان که در شبه قاره به حقّه معروف است را ابدا نمود.» در عین حال یک رباعی از اهلی شیرازی (متوفی ۱۵۳۵) به استفاده از قلیان اشاره مینماید و از اینرو پیشینه استفاده از قلیان را میتوان به حداقل به دوران شاه طهماسب یکم صفوی بازگرداند و روایت ابوالفتح گیلانی را میتوان شاهدی بر معرفی قلیان، که در ایران مورد استفاده بوده است، در شبه قاره هند دانست.
اولین تصویری كه از قلیان به وسیله هنرمندان ایرانی كشیده شده، احتمالاً تصویر نشمی كماندار كار رضا عباسی، نقاش مشهور دربار شاه عباس بزرگ است، كه تا اواخر نیمه اول قرن یازدهم هجری زنده بوده است.
سیاحان اروپایی که به ایران سفر کردهاند از جمله تاورنیه که در دوران صفویه به ایران آمد به قلیان و کشیدن تنباکو در ایران اشاره کرده اند. از جمله وی نوشته است که «ایرانیان تنباكو را با دستگاهی كاملاً اختصاصی میكشند. در كوزه گلی دهان گشادی به قطر سه انگشت، تنه قلیانی از چوب یا نقره كه سوراخی در وسط دارد قرار می دهند، و بر سر آن مقدار تنباكوی نمدار با كمی آتش می گذارند، و در زیر قلیان سوراخ ممتدی است كه، در حالی كه نفس را بالا می كشند، دود تنباكو با شدت از امتداد سوراخ پایین آمده و داخل آب كه به رنگهای مختلف میآمیزد داخل میشود. این كوزه مرتباً تا نصفه آب دارد. دود كه در آب است به سطح می آید و هنگامیكه نفس را بالا می كشند، از نی قلیان دود به دهان وارد میشود. به واسطه آبی كه به قلیان می ریزند دود تنباكو تصفیه می شود و كمتر ضرر می رساند. والا با این همه قلیان كه میكشند، مقاومت برای آنها غیر ممكن است. ایرانیان زن و مرد، به طوری از جوانی عادت به كشیدن تنباكو كرده اند، كه كاسبی كه باید روزی پنج شاهی خرج كند، سه شاهی آن را به مصرف تنباكو میرسانند. میگویند اگر تنباكو نمی داشتیم چطور ممكن بود كیف و دماغ داشته باشیم.»
اولئاریوس نیز كه در سال ۱۰۴۶ در ایران بوده مینویسد كه «چندین گونه ظرف قلیان در ایران ساخته میشد. شیشهای، كوزه ای، از جوز هندی (نارگیله)، كدوئی كه تا نیمه آب می شد و گاهی در آن عطر میریختند».
شاردن، دیگر سیاح دوران صفوی، در سفرنامه خود مینویسد كه، شاه عباس بسیار كوشید تا از استعمال قلیان در بین مردم جلوگیری كند. برای این كار، روزی در مجلسی رسمی دستور داد كه به جای تنباكو قلیان مهمانان را با پهن چاق كنند، و سپس در حالیكه آنان مشغول كشیدن قلیان خود بودند گفت كه، این تنباكو را كه وزیر همدان برای من فرستاده است و ادعا می كند كه بهترین تنباكوی دنیاست، چگونه است؟ آنان همگی از این تنباكو تعریف كردند. آنگاه شاه خطاب به آنان گفت «مرده شوی چیزی را ببرد كه نمی توان آن را از پهن تشخیص داد». سرانجام كار مخالفت شاه عباس بزرگ با تنباكو به تحریم آن كشید، و هنگامیكه در گرجستان متوجه شد، سربازان او پول خود را صرف كشیدن تنباكو و توتون می كنند آن را ممنوع ساخت، و تجاری را كه توتون و تنباكو به اردوی او آورده بودند با تنباكوی خود یك جا سوختند، و سربازانی كه مرتكب كشیدن توتون و تنباكو می شدند بینی و لبانشان را می بریدند.
قلیان در دوران قاجار بخشی از ضرورتهای زندگی بود. اشراف و بزرگان در خانه های خود انواع قلیان نهگداری می کردند که بعضی از آنها جواهرکاری شده بودند. واقعه قیام تنباکو در دوران قاجار و در نتیجه فتوایی توسط میرزا حسن شیرازی مبنی بر تحریم مصرف و فروش تنباکو رخ داد.
قلیان در شعر فارسی
چنان که در بالا اشاره شد قدیميترین ذكری كه از قلیان در ادبیات فارسی شده یک رباعی از اهلی شیرازی است كه در سال ۹۴۲ هجری قمری در گذشته است.
| بهرقلیان ز لب توه ور می گردد | نی در دهن تو نیشكر می گردد | |
| بر گرد رخ تو دود تنباكو نیست | ابریست كه بر گرد قمر می گردد |
بنابراین می توان گفت كه در سال ۹۴۲، یعنی ۲۹ سال پس از ورود پرتقالیها به خلیج فارس، قلیان كشیدن در ایران رواج یافته است. شعرای دیگر قرن دهم هجری نیز اشعاری درباره قلیان دارند.
| قلیان كه بر دست چو گل جای نمود | هر دو بر او شمع نهد سر به سجود | |
| گلزار دماغ شعله آشامان را | سرچشمه آتش است و فواره دود |
| من و صد آه و افغان و، نی صد بوسه بر لعلش | هزاران پیچ و تابم داد از این قلیان كشیدنها |
انواع تنباکو
در ایران انواع تنباكو مانند تنباكوی بنیاد، برازجان، كاشان، بوشهر و غیره وجود دارد كه بیشتر آنها به نام شهرهایی است كه تنباكو در آنجا كشت میشود. همچنین در دهههای اخیر تنباکو با طعمهای میوهای نیز به بازار عرضه میشود که به صورت صنعتی تولید میشوند. طبق بررسیهای به عمل آمده قلیان اگر با تنباکوهای میوهای (توتون هایی که به روش شیمیایی به عمل آمده و دود آن بوی میوه میدهد) به عمل آمده باشد خطرناک و ضرر آن از ضرر سیگار بیشتر است. چون دودی که وارد ریه میشود دودی است که محصول مواد شیمیایی میباشد. اما قلیانهای سنتی (قلیان هایی که در آن از تنباکوی معمولی مانند تنباکوی «بنیاد» و تنباکوی «برازجان» استفاده میشود) در دوران گذشته و حال مورد استفاده بوده و ضرر ناچيز و نفع بسياري دارد
پنجشنبه سی ام خرداد 1387
تاریخچه قلیان و چپق در ایران! [ November 21, 2005 ]
مرجع : هنر و مردم - شماره 17
آفتاب: از ويژگيهاي زندگي ايراني، آميختگي شديد هنر با زندگي روزمره است. هيچ امري از امور زندگي مادي ما، از آميختگي با هنر عاري نيست. اما چشمهاي ما آنچنان با اين زندگي خو گرفته، كه اغلب زيبائيهاي آنرا كمتر درك ميكنيم، و گاهي درك بهتر آن محتاج بدقت و تيزبيني، و احتمالاً يادآوري است. ويژگي ديگري كه بايد از آن سخن گفت ، دگرگون كردن، و برنگ ايراني در آوردن آداب و رسومي است كه گاه و بيگاه ما از ديگران اقتباس كردهايم.
به شهادت تاريخ، سنن غير ايراني كه به ايران وارد شده، يا احتمالاً تحميل گرديده، پس از مدتي آنچنان رنگ ايراني به خود گرفته، كه صاحبان اصلي آن، توانائي شناختن آنرا نداشته اند. زيرا ايراني آنرا مطابق ذوق لطيف خود دگرگون ساخته است. اين دگرگوني بيشتر در نتيجه ذوق زيباپسند ايرانيان بوده، كه هميشه و در همه حال زندگي را با هنر آميخته اند.
از مواردي كه مي توان بر اين موضوع شاهد آورد دخانيات، يعني توتون و تنباكو، و روش دود كردن آن است.
براي درك بهتر دگرگوني و آميختگي امر بكار بردن دخانيات، با زيبائي و هنر، بد نيست كه چند قرن به عقب برگرديم، تا بدانيم كه، توتون و تنباكو از كجا وارد تمدن بشر گرديده، و چگونه راه خود را باز و طي كرده است و این کار را همت آقای محمد حسن سمسار به انجام می رساند:
در سال 1492 ميلادي وقتيكه كاشف بزرگ ، كريستف كلمب، پس از ماهها تلاش و كوشش، در كنار جزيرهاي كه امروز به كوبا مشهور است لنگر انداخت، با جهاني روبرو شد كه تازگيهاي فراواني براي او داشت. او و همراهانش در اين جزيره ناشناس ديدنيهاي جديدي مشاهده كردند. آنها «ديدند بوميها لوله اي از برگ خشك گياهي كه به هم پيچيده اند در دست دارند، شبيه به لوله آتش بازي كه اطفال در عيد بازي مي كنند. يك سر آنرا آتش زده، و سر ديگر را مي مكند، و دود آنرا با هوا استنشاق مي كنند. اين استنشاق دود، يك نوع مستي و رخوت ايجاد مي كرد، و انسان خستگي را حس نمي نمود. اين لولهها را بوميان تاباكوس مي ناميدند».به اين ترتيب دريانوردان اسپاني اولين بار توتون را شناخته و به تقليد از بوميان بكشيدن آن پرداختند. كريستف كلمب هرگز فكر نمي كرد، اين لوله هاي شبيه به اسباب بازي كودكان، روزي همنشين و همدم گروه بسيار زيادي از مردم جهان خواهد گرديد.
كريستف كلمب نمي توانست ، در مغز خود مجسم سازد، كه قرنها بعد، اين هديه دنياي جديد، پول و سلامت مردم متمدن را بصورت دود به آسمان خواهد فرستاد. و باز او فكر نمي كرد كه، قرنها پس از او نهضتي عظيم براي جلوگيري از استعمال اين هيولاي سياه برپا خواهد گرديد. و اين لوله شبه به اسباب بازي كودكان «ميخ تابوت»لقب خواهد گرفت.
گفتيم كه براي اولين بار اسپانيوليها، در جزيره كوبا با توتون و تنباكو آشنا شدند. بوميان امريكا، با اين گياه بومي سرزمين خود از دير باز آشنا بودند، و از آن بعنوان وسيله دود كردن استفاده مي كردند . طرز استفاده آنها از توتون بدين قرار بود كه، مقداري از آن را در برگ هاي ذرت مي ريختند و نوعي سيگار، شبيه به سيگار برگ مي ساختند.
روش ديگري نيز براي كشيدن توتون به كار مي بردند، و آن بدين طريق بوده كه، مقداري توتون در ني يا استخوان ريخته آن را آتش ميزدند و ميكشيدند، و اين روشي است كه بعدها سبب ايجاد پيپ در غرب و چپق در شرق گرديد.
در اعياد و يا مراسم ديگر نيز، بوميان بوته هاي تنباكو را، با برگ و ساقه روي هم انباشته و آتش مي زدند، و در اطراف آن بدست افشاني مي پرداختند.
احتمالاً تنباكو بعنوان دارو نيز مورد مصرف داشته است. بوميان آمريكا، زهري نيز از تنباكو مي گرفتند كه نوك نيزه هاي خود را با آن زهر آلود مي ساختند. اين ارمغان دنياي جديد در قرن 16 به اسپانيا برده شد و پس از آن در ساير كشورهاي اروپا پراكنده گرديد. در سال 1586 سر والتر رالي مشهور به «پدر آمريكاي انگليس»در زمان سلطنت اليزابت اول، كشيدن پيپ را كه در آمريكا با آن آشنا شده بود به انگلستان آورد، و دود كشي با سرعت سرسام آوري در انگلستان و ساير نقاط جهان در قرن 16 رواج يافت. حيرت آور آنكه سر والتر رالي، آنچنان به كشيدن پيپ معتاد شد، كه هنگامي كه در سال 1618 او را به جرم خيانت و شركت در توطئه اعدام ميكردند، پيپ در گوش دهان داشت.
كشيدن توتون مانند همه چيز جديد ديگر، با مخالفت شديد عدهاي روبرو گرديد. در رأس مخالفين دودكشي در اروپا، كشيشان قرار داشتند كه دودكشان را به بيديني و زندقه متهم ساختند. اما اين تهمت نتوانست از توسعه دودكشي جلوگيري كند. به زودي دودكشي چون مرضي همهگير از اروپا به آسيا و آفريقا سرايت كرد، و در قرن 17 ميلادي كشيدن توتون در سراسر مشرق گسترش يافت .اما در شرق نيز دودكشي مواجه با مخالفتهاي شديد
شد.
سلطان مراد خان چهارم، به فتواي ملايان، هزاران بيگناه را به جرم كشيدن توتون به ديار نيستي فرستاد. دودكشان در سلك مرتدين به حساب آمدند، و در ريختن خون آنها مباح گرديد. در مدت سلطنت سلطان مراد خان (1033 ـ 1048) با قساوت هرچه بيشتر، دود كشان امپراتوري اسلامي به زير تيغ جلاد رفتند. اما نتيجه اي حاصل نشد. پس از مرگ او كشيدن چپق با شدت هرچه تمامتر توسعه يافت و تجارت پر سود توتون رونق گرفت. باين ترتيب مبارزه خونين به سود توتون خاتمه يافت. دولت عثماني ناچار كشيدن توتون را آزاد كرد و بر تجارت آن ماليات بست.
در روسيه نيز وضع به همين منوال بود و مدتي دودكشي با مخالفت روبرو شد.
توتون و تنباكو در ايران
تاريخ قطعي ورود تنباكو به ايران را نمي توان تعيين كرد. ولي بي شك توتون و تنباكو همراه با دست اندازي پرتقاليها به خليج فارس (913 هجري قمري) به ايران وارد گرديده است. اما طرز استفاده توتون و تنباكو در ايران تغيير يافت و ايرانيان لوازمي برابر ذوق خود براي دودكشي ايجاد كردند.
وسيلهاي كه اروپاييان براي دود كردن به كار ميبردند، عبارت بود از پيپهاي كوچكي كه از فلز يا سفال يك پارچه ساخته ميشد.
در ايران اين پيپها اقتباس شد و به صورت چپقهاي دسته بلند درآمد. چنانكه در ويژگيهاي زندگي ايراني گفتيم، اين وسيله كشيدن توتون نيز با ذوق و هنر ايراني در هم آميخت، و پيپ ساده تبديل به چپق گرديد، و در تزيين آن سليقه خاص ايراني به كار رفت و چپق هاي ايراني با انواع مختلف تزيينات آراسته گرديد.
علاوه بر چپق كه تقليدي از پيپ فرنگي بود، وسيله ديگري براي دود كردن تنباكو به ننام قليان توسط ايرانيان اختراع و ايجاد گرديد.
قديمترين ذكري كه از قليان در ادبيات فارسي شده، اين رباعيها از اهلي شيرازي است كه در سال 942 هجري قمري در گذشته است.
«قليان ز لب تو بهره ور مي گردد» «ني در دهن تو نيشكر مي گردد»
«بر گرد رخ تو دود تنباكو نيست» «ابريست كه بر گرد قمر مي گردد.»
بنابراين مي توان گفت كه در سال 942، يعني 29 سال پس از ورود پرتقاليها به خليج فارس، قليان كشيدن در ايران رواج يافته است.
شعراي ديگر قرن دهم هجري نيز اشعاري درباره قليان دارند.
«قليان كه بر دست چو گل جاي نمود» «هر دو بر او شمع نهد سر به سجود»
«گلزار دماغ شعله آشامان را» «سرچشمه آتش است و فواره دود» مير الهي
«كمتر باشد مرا غم تنهايي» «مأيوس شدم به عالم تنهايي»
«صحبت به كسي گو، كه اگر نيست چه باك» «قليان كافيست همدم تنهايي» باسطي
«من و صد آه و افغان و، ني صد بوسه بر لعلش» «هزاران پيچ و تابم داد از اين قليان كشيدنها»
«با قرچلمي(1) چو نافه آهو كو» «چون فاخته تا چند زنم كو كو كو»
«در محشر اگر آتش دوزخ بينم» «فرياد برآورم كه تنباكو كو» باقر كاشي
اولين تصويري كه از قليان به وسيله هنرمندان ايراني كشيده شده، احتمالاً تصوير نشمي كماندار كار رضا عباسي، نقاش مشهور دربار شاه عباس بزرگ است، كه تا اواخر نيمه اول قرن يازدهم هجري زنده بوده است.
قليان وسيلهاي كاملاً جديد و ابتكاري بود، و اروپاييان از آن هيچ گونه اطلاعي نداشتند. اين بياطلاعي را ميتوان از شرحي كه تاورنيه و شاردن از قليان داده اند درك كرد.
تاورنيه مي نويسد: «ايرانيان تنباكو را با دستگاهي كاملاً اختصاصي ميكشند. در كوزه گلي دهان گشادي به قطر سه انگشت، تنه قلياني از چوب يا نقره كه سوراخي در وسط دارد قرار مي دهند، و بر سر آن مقدار تنباكوي نمدار با كمي آتش مي گذارند، و در زير قليان سوراخ ممتدي است كه، در حالي كه نفس را بالا مي كشند، دود تنباكو با شدت از امتداد سوراخ پايين آمده و داخل آب كه به رنگهاي مختلف ميآميزد(2) داخل ميشود. اين كوزه مرتباً تا نصفه آب دارد. دود كه در آب است به سطح مي آيد و هنگاميكه نفس را بالا مي كشند، از ني قليان دود به دهان وارد ميشود. به واسطه آبي كه به قليان مي ريزند دود تنباكو تصفيه مي شود و كمتر ضرر مي رساند. والا با اين همه قليان كه ميكشند، مقاومت براي آنها غير ممكن است. ايرانيان زن و مرد، به طوري از جواني عادت به كشيدن تنباكو كرده اند، كه كاسبي كه بايد روزي پنج شاهي خرج كند، سه شاهي آن را به مصرف تنباكو ميرسانند. ميگويند اگر تنباكو نمي داشتيم چطور ممكن بود كيف و دماغ داشته باشيم.»
«ايرانيان چنان به تنباكو عادت كرده اند كه محال است بتوانند از آن صرف نظر كنند. اول چيزي كه در سر سفره ميآورند قليان است و قهوه، كه عيش خود را با آن شروع مي كنند.
در ماه رمضان و ايام صوم بزرگ، اول چيزي كه براي افطار حاضر مي كنند قليان است، و بعضيها خود اقرار دارند كه استعمال اين قدر دود براي آنها مضر است اما ميگويند چه كنيم عادت شده است.»
تاورنيه نوشته است كه شاه صفي خود چپق مي كشيد و درباره حاكم قم و خشم شاه صفي، و مجازات او مي نويسد«پسر آن خان كه جوان متشخصي بود و از مقربين پادشاه، هميشه در حضور بود، و چپق و توتون شاه را بايستي با دست خود به او بدهد، و اين از مشاغل خيلي محترم دربار ايران است.» اين نوشته تاورنيه ميرساند كه از اين زمان سمت مخصوصي به نام قليان دار يا چپق دار در دربار ايران به وجود آمده است.
شاردن در اين باره مي نويسد:«توتون از ايران به هند صادر مي گردد.» «طرز تهيه توتون در ايران براي ممالك ما (اروپا) مجهول مي باشد. و دود كردن اين نبات، در ايران و هندوستان اصول كاملاً خاصي دارد. هواي اين سرزمين (ايران) بسيار گرمتر و خشكتر از اروپا و تركيه است، و افكار و انديشه هاي دقيق تر مي باشد. لذا اگر بنا بود كه مثل ما تدخين كنند، تنباكو آنها را سرگيجه ميآورد. چون ايرانيان مدام دود مي كنند، دود را از تنگ آبي عبور مي دهند. اينگونه چپقها را قليان مينامند. چنانكه ملاحظه ميفرمائيد بالاي بطري (كوزه قليان) سر چپق (قليان) كه سفالي يا فلزي است، به وسيله لولهاي كه منتهياليه آن داخل آب شده تعبيه گشته است. در زير كوزه قليان چهارپايهاي وجود دارد كه شبيه زيري بعضي شمعدانها است.
چپق و يا پيپي كه به وسيله آن دود كشيده مي شود، به لوله مذكور متصل مي شود. هنگامي كه ميل تدخين دارند اندكي تنباكو را كه بسيار ريز سائيده شده، خيس مي كنند، و در سر قليان قرار مي دهند، تا به سرعت سوخته نشود.
آنگاه دو يا سه قطعه زغال مشتعل كوچك را بر روي آن مي گذارند، و دود را مي كشند كه داخل آب گردد، و در آن چرخ ميخورد، و بلافاصله به دهان وارد مي شود. البته هم مطبوع و هم گوارا ، و هم از تندي و خشونت و غلظت تنباكو كاسته
شده، و تصفيه گرديده است. مشاهده مي شود اشخاصي كه اشتهاي خوب دارند غليان عظيم و غرغر زيادي با كشش هوا در آن قليان راه مي اندازند.
اين بطريها (كوزه قليان) را معمولاً براي حسن منظر مملو از گل ميكنند، و اقلاً روزي يك بار آب آن را كه در نتيجه تأثير جوهر تنباكو فاسد و بدبو گشته تعويض مي كنند.
من آزمودهام كه، يك قدح از اين آب، داروي سريع و بسيار مؤثر قي آوري مي باشد. اشتياق جنون آميز به توتون و تنباكو يك نوع عادت زشتي است كه تقريباً سر تا سر جهان را گرفته است.»
«مردمان مغرب زمين چنانكه معلوم است به طريق مختلف آن را استعمال مينمايند. دود ميكنند، برگ برگ ميجوند، به شكل گرد مصرف ميكنند. و بعضي از اقوام مانند پرتقاليها مدام بيني خود را با آن پر ميدارند (انفيه ميكشند(3)).
خلق هاي مشرق زمين توتون و تنباكو را فقط دود مي كنند. ولي اكثر آنان مخصوصاً ايرانيان، با همان حرص و ولع اروپائيان، مدام لوله قليان در دهانشان مي باشد». اين تمايل شديد به كشيدن قليان به جائي رسيد كه در حال سواري نيز قليان كشيدن مرسوم بوده است. شاردن مي نويسد كه «حتي در مدارس استاد و شاگرد هر دو در حين مطالعه عميق و دقيق خود لوله قليان را در دهان دارند.»
بنابراين بايد گفت كه، چپق و قليان هر دو در نيمه اول قرن دهم هجري در ايران رواج يافته است. در سلطنت شاه عباس بزرگ كشيدن چپق و قليان متداول بود
بنابراين بايد گفت كه، چپق و قليان هر دو در نيمه اول قرن دهم هجري در ايران رواج يافته است. در سلطنت شاه عباس بزرگ كشيدن چپق و قليان متداول بود.
اولئاريوس كه در سال 1046 در ايران بوده مينويسد كه «چندين گونه ظرف قليان در ايران ساخته ميشد. شيشهاي، كوزه اي، از جوز هندي (نارگيله)، كدوئي كه تا نيمه آب مي شد و گاهي در آن عطر ميريختند». شخص شاه عباس از دود قليان و چپق تنفر داشت، و اين موضوع از حكاياتي كه درباره او نقل مي كنند پيداست. شاه عباس در موارد متعدد كوشيد كه از كشيدن قليان جلوگيري كند، اما هرگز موفق نگرديد.
شاردن در سفرنامه خود مينويسد كه، شاه عباس بسيار كوشيد تا از استعمال قليان در بين مردم جلوگيري كند. براي اين كار، روزي در مجلسي رسمي دستور داد كه به جاي تنباكو قليان مهمانان را با پهن چاق كنند، و سپس در حاليكه آنان مشغول كشيدن قليان خود بودند گفت كه، اين تنباكو را كه وزير همدان براي من فرستاده است و ادعا مي كند كه بهترين تنباكوي دنياست، چگونه است؟ آنان همگي از اين تنباكو تعريف كردند. آنگاه شاه خطاب به آنان گفت «مرده شوي چيزي را ببرد كه نمي توان آن را از پهن تشخيص داد». سرانجام كار مخالفت شاه عباس بزرگ با تنباكو به تحريم آن كشيد، و هنگاميكه در گرجستان متوجه شد، سربازان او پول خود را صرف كشيدن تنباكو و توتون مي كنند آن را ممنوع ساخت، و تجاري را كه توتون و تنباكو به اردوي او آورده بودند با تنباكوي خود يك جا سوختند، و سربازاني كه مرتكب كشيدن توتون و تنباكو مي شدند بيني و لبانشان را مي بريدند.
پس از مرگ شاه عباس بزرگ دوباره كشيدن قليان و چپق رونق گرفت. شاه صفي جانشين شاه عباس بزرگ خود چپق مي كشيد. در زمان او يكبار ديگر مبارزه عليه كشيدن قليان آغاز گرديد. چنانكه او هوس كرده بود كه، از نوشيدن شراب نيز جلوگيري كند. اما مانع عمده اين كار در آمد گزافي بود كه از راه ماليات عايد خزانه دولت ميشد. در اين ماليات اصفهان از بابت توتون و تنباكو در حدود 40000 تومان و ماليات تبريز 20000 تومان و شيراز 12000 تومان بود. با توجه باين ارقام و ارزش تومان صفوي كه چند صد برابر تومان امروز است ميتوان به مقدار مصرف توتون و تنباكو در اين شهرها پي برد.
درباره علاقه شديد ايرانيان به قليان و چپق مختصري اشاره شد.
اما در اينجا لازم است گفته شود، ايرانيان در هنگام سواري و مسافرت نيز از اين كار فارغ نبودند، و رنج سفر را با كشيدن قليان بر خود آسان مي كردند. معمولاً وقتي يكي از بزرگان به سفر مي رفت همراه با ساير خدمه او، خدمتگزار مخصوصي نيز دستگاه (قبل منقل) را با اسب حمل ميكرد.
در اين دستگاه لوازم مربوط به قليان حمل ميكردند، و در ضمن ظرف مخصوصي كه در آن آتش را در حال اشتعال حفظ ميكرد، با خود همراه داشت. وقتي كه ارباب مي خواست قليان بكشد او قليان را آماده ساخته و در دست خود ميگرفت، و ني پيچ را به دست ارباب مي داد، تا به آساني به كشيدن قليان مشغول شود.
نمونه اين وضع قليان كشيدن را، ميتوان در مسافرت محمد رضا بيگ سفير شاه سلطان حسين به دربار لوئي چهاردهم ديد. محمد رضا بيگ در تمام مجالس رسمي قليان خود را زير لب داشت، و هميشه دو افسر ايراني در ركاب او حركت مي كردند كه يكي حامل قليان، و ديگري حامل شمشير او بود.
در مهمانيهاي رسمي ،او به رسم ايرانيان برمخده تكيه ميكرد ، و قليان ميكشيد ، وحتي اين كار را در اپراي مارسي نيز ترك نكرد. نويسنده سفر نامه محمد رضا بيگ مينويسد:
«بامداد 19 فوريه سپهبد مايتون»(4) و بريتون(5) براي مشايعت سفير ايران به مهمانخانه سفيران آمدند، و او را خوشرو و مهربان يافتند. سفير ايران آنرا مورد تكريم فراوان قرار داد، و خواهش كرد كمي استراحت كنند، تا او جامه تشريفاتي خود را در بر كند، و هنگام سوار شدن بر كالسگه نيز آنرا بر خود مقدم داشت، و با حالتي خوش و چهرهاي گشاده در ميان آن دو قرار گرفت، و پادري مترجم نيز بر صندلي مقابل نشست، و باين ترتيب موكب سفير ايران با شكوه بسيار، در ميان بانگهاي شادي براه افتاد. محمد رضا بيك دستور داد كه كالسگه را قدري آهسته تر برانند، تا بتواند به آسودگي قليان خود را بكشد، و غلامي كه سوار قليان او را همراه كالسگه ميآورد، لوله پيچ را از پنجره به درون كالسگه تقديم ارباب خود كرد، و سفير با آرامش و متانت بسيار بكشيدن قليان پرداخت.» باين ترتيب سفير ايران بوسيله كالسگه سلطنتي از پاريس عازم ورساي گرديد(6).
چنانكه گذشت ، دود كشيدن در ميان پادشاهان صفوي به كشيدن قليان معتاد بودند. تصاوير موجود از كريم خان زند وكيل الرعايا و فتحعلي شاه قاجار نشان مي دهد كه اين دو پادشاه قليان ميكشيدند.كشيدن قليان در سلامهاي رسمي دوره قاجاريه نيز تا مدتي معمول بود، و قليان سلام شاهان قاجار هم اكنون در موزه جواهرات سلطنتي نگاهداري ميشود. در مجالس عادي نيز قليان كشيدن رواج كامل داشت، و بزرگان و علما هر يك قليانچي مخصوصي داشتند كه در كليه مجالس همراه آنها بودند.
در اين قبيل محافل به نسبت مقام افراد قليان آنها را
زودتر مي آوردند، و جمع بخصوصي در اين مورد داراي حساسيتي خاص بودند و چه بسيار رنجشها كه بر اثر همين دير وزود آوردن قليان ايجاد ميگرديد،.(7)
قبل از اينكه به شرح انواع قليان و تزئينات مربوط به آن بپردازيم، لازم است قطعات مختلف قليان را بشناسيم.
قليان معمولاً از بادگير، سر قليان، تنه، ميلاب، ني و كوزه تشكيل مي شود.
هر يك از اين قطعات، از جنسهاي مختلف ساخته شده، و تزئيناتي ويژه خود داشت.
قليان بر حسب نوع مصرف و احتياج، به اندازهها و اشكال گوناگون ساخته مي شد.
قليانهائي كه معمولاً در منازل مورد استفاده بود، اغلب بزرگتر، بلندتر و سنگينتر از انواعي بود كه به وسيله اشخاص حمل ميگرديد.
اما از نظر كلي دو نوع مشخص قليان را ميتوان نام برد. اول قليانهائي كه داراي كوزههاي عادي بودند. دوم قليانهاي نارگيله.
نوع اول معمولاً در منازل مورد استفاده بود، و نوع دوم را هم در منازل استفاده مي كردند، و هم در هنگام گردش و سواري. به خصوص نارگيلههاي كوچك را به سبب سبكي وزن ميتوانستند همه جا با خود ببرند.
جنس قليانها نيز متفاوت بود، گاهي كليه اجزاء قليان را از طلا يا نقره ميساختند، و آن را دانه نشان ميكردند. قليانهايي كه از ساير فلزات مانند برنج ساخته مي شد، اغلب مطلا گرديده يا روي آنرا نقاشي ميكردند.
تعداد قليانهايي كه از جنس، به خصوص فلز ساخته مي شد، كمتر بود و بيشتر قطعات قليان را از جنس هاي گوناگون ميساختند، كه اينك به شرح جنس و نوع تزئينات آنها مي پردازيم
كوزه قليانها
كوزه قليانها از جنس شيشه، سفال، چوب، سنگ، كدو، چيني، نارگيل و جز آن ساخته ميشد. هر يك از اين كوزه قليانها تزئيناتي ويژه خود داشت.
كوزههاي شيشهاي، نقاشي شده، سفالي، لعاب داده و نقشدار، چوبي و سنگي كندهكاري شده، و كوزههاي فلزي مليله كاري و طلا كوبي و دانه نشان، يا قلمزده بودند.
تنه قليان
قسمت دوم قليان شامل تنه يا بدنه قليان است، كه از فلز يا بيشتر از چوب ساخته مي شد. تنههاي فلزي اگر از فلزات گرانقيمت مانند طلا و نقره ساخته شده، و دانه نشان يا مليله كاري ميگرديد و اگر از فلزات ارزان، مانند برنج ساخته مي شد، آن را مطلا كرده يا روي آنرا نقاشي ميكردند.
معمولاً قليانهايي كه داراي بدنه فلزي بودند سر قليان و بادگير آن را چسبيده به تنه مي ساختند.
توجه به تزيين قليان را مي توان در تصاوير موجود ملاحظه كرد. تنه قليان مطلا، علاوه بر آنكه تماماً مشبك ساخته شده، انتهاي ميلاب آن نيز كه در كوزه، داخل آب قرار مي گيرد مينا كاري شده است.
تزئينات تنههاي ساخته شده از چوب، به طور كلي شامل كنده كاري است كه اغلب بسيار پر كار و جالب توجه است. ني و ميلاب قليانها اغلب از جنس بدنه قليان ساخته مي شد. ني پيچ نيز به سبب حالت فلزي و نرمش خاص، مورد مصرف بسيار داشت.
سر قليان
سر قليان شامل دو قسمت است: قسمتي كه براي اتصال به تنه قليان است، و قسمت قيف مانند كه جاي تنباكو و آتش ميباشد. اين دو قسمت را گاهي از يك جنس و زماني متفاوت ميساختند.
معمولاً قسمت زيرين از چوب و قسمت بالائي از چيني، سفال و يا فلز است. ولي در هر حال قسمت بالائي در همه سر قليانها داراي تزييناتي ميباشد، و سر قليانها همگي دانه نشان يا مينا كاري شده و يا كنده كاري شدهاند.
براي تزيين سر قليانها، اغلب زنجيرهاي ظريفي نيز به اطراف آن آويزان مي كردند.
بادگيرها به طور كلي از جنس نقره ساخته مي شد و اغلب مشبك و كنگره دار بود.
چپق
چپق كه وسيله ديگري براي دود كردن بود، اگر چه در ابتدا حتي بعضي از پادشاهان مانند شاه صفي از آن استفاده ميكردند، اما بتدريج از مقام و منزلت آن كاسته شد، و بيشتر مورد استفاده مردم عادي قرار گرفت.
چنانكه اين وضع امروز نيز در ايران وجود دارد.
اما نبايد تصور كرد كه، چون چپق وسيله دود كردن مردم عادي بود، از تزيين بيبهره ماند. به عكس انواع و اقسام تزيينات در ساختمان چپق به كار رفت. اين تزيينات بيشتر شامل چوب چپقها بود، كه گاهي كوتاه و زماني به بلندي يك متر ميرسيد.
ساختن چوب چپق و سر چپق نقره، امري عادي بود، و بسياري از چپقها، داراي سر چپق و چوب نقره قلمزده ،يا كنده كاري بودند. زماني نيز چپق را از فولاد مي ساختند، و روي آنرا طلا كوب يا نقره كوب ميكردند.
چوب چپقهاي خاتمكاري ، يا منبت كاري نيز معمول و متداول بود.
دانه نشان كردن چپق با سنگهاي قيمتي بخصوص فيروزه از دير باز رواج داشت و هنوز نيز ديده ميشود.
با رواج روز افزون سيگار كه از حجم ،وزن و سهولت دود كردن بر چپق و قليان برتري داشت، روز بروز بر تعداد كسانيكه از اين وسيله جديد دود كردن استفاده مي كردند افزوده شد. ناچار به مرور از توجه مردم به چپق و قليان كاسته گرديد.
تا جائي كه امروز اين دو وسيله تا حدي منسوج شده به حساب ميآيد. اما براي دود كردن سيگار نيز، ابزار و وسايل زيباي جديدي ساخته شده. مثلاً چوب سیگارهایی از جنس سنگ تراش دار و یا از نقره مليله كاري با سري از كهربا ساخته شده.
جعبههاي س بتكر (توباكوس) بودند زنده ميشدند، قادر نبودند بفهمند كه، اين وسيله سر تا پا تزئين شده از طلا و نقره و فيروزه و يا ياقوت براي دود كردن تنباكو است.
توتون واژه اي تركي است بمعني دود.
چپق تركي شده واژه چوبك فارسي است.
قليان يا غليان را بعضي اعتقاد دارند بسبب آنكه حركت آب در كوزه شبيه بقليان يعني جوشش است باين نام خواندند.
------------------------------------------------------------
پي نوشت:
1 ـ چلم: سر قليان يا قليان
2 ـ اغلب در قليان گلاب يا برگ گل مي ريختند تا آب خوشبو شود. بعضي نيز برگ گل را براي زيبايي داخل آب كوره قليان مي ريختند، زيرا هنگام قليان كشيدن اين گلها در آب و پايين رفته، منظره اي زيبا ايجاد مي كنند. هنوز هم اين عادت در ميان ايرانيان كه قليان مي كشند وجود دارد.
3 ـ اين عادت بعدها به شرق آمد و در ايران و هند مرسوم شد. 4و5 ـ مايتون و بريتون براي اولي از سپهبدان ارتش فرانسه و دومي رئيس تشريفات سلطنتي بود مأمور تنظيم و ترتيب مراسم تشريفاتي محمد رضا بيگ به حضور لوئي چهاردهم بود.
6 ـ که تصوير آن بوسيله يكي از نقاشان معاصر كشيده شده، اگرچه كاملا با تشريفات شرفيابي سفير ايران تطبيق نميكند، ولي تا حدودي آ ن تشريفات را نشان ميدهد.
7 ـ آخرين بار كه در ايران توتون و تنباكو تحريم شد، در سال 1268 زمان سلطنت ناصر الدين شاه بود، كه امتياز فروش توتون و تنباكو به يك نفر انگليسي داده شد.
اما بر اثر مخالفت شديد مردم و تحريم مصرف توتون و تنباكو اين امتياز در سال 1270 لغو گرديد.
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387
شيخ بهايی
ادامه مطلب
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387
؟؟؟؟؟؟؟
لطفا جدی نگیرید البته فقط خانمها
تحقيقات نشان داده كه فقط 20% مردها عقل دارند
.......
80% بقيه زن دارند !!!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟
مردها بر اثر كمبود عاطفه ازدواج مي كنند
بر اثر كمبود حوصله طلاق مي دن
ولي نكته جالب اينه كه بر اثر كمبود حافظه دوباره ازدواج مي كنند !!!! ؟؟؟؟؟؟؟
- بيشتر مردان موفقيت شون رو مديون زن اولشون هستند و
زن دومشون رو مديون موفقيت شون !!!!!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟؟
مرد اولي : امان از دست اين زنها !؟ زنم تمام دارائيمو برداشت و رفت !
دومي : خوش به حالت ! زن من تمام دارائي مو برداشت و نرفت !!!! ؟؟؟؟؟
- زن به شوهر : من احمق بودم كه باهات ازدواج كردم !
مرد : عزيزم چرا عصباني مي شي ! خب من هم عاشقت بودم اينو نفهميدم !!!! ؟؟؟؟؟
فرق پير دختر با پير پسر:
- اولي موفق نشده ازدواج كنه
ولي دومي موفق شده ازدواج نكنه !!! ؟؟؟
يه ضرب المثل آموزنده هست كه مي گه :
مردن براي زني كه عاشقشي از زندگي باهاش آسون تره !!!!! ؟؟؟؟؟؟
مرد به زن : عزيزم ممنونم ازت ! تو اعتقاد به دين رو به زندگيم آوردي!
چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلا" وجود نداره !!!!! ؟؟؟؟؟؟؟
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387
دوستت دارم
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت، عشق را فرياد مي کرد.
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي.
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم.
اي کاش مي دانستي...
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
هرگز قلبم را نمي شکستي
گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است.
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها، جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت، بهانه اي براي زيستن ندارد.
اي کاش مي دانستي...
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه چيز را فدايم مي کردي
همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
و سال ها برايش گريسته اي.
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را... قلبت را... حرفت را...
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد.
کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي کردي
اي کاش تمام اينها را مي دانستي . . .
.
جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
تصور کنید اعتبار سیم کارت اعتباریتان رو به پایان است و نیاز به شارژ سیم کارت دارید ، در حالی که دسترسی به کارت شارژ نیز ندارید . در چنین مواقعی بهترین گزینه انتقال اعتبار دلخواه از سیم کارت دوستتان به سیم کارت شما است . کافی است با وی تماس بگیرید تا اعتبار دلخواه خود را برایتان ارسال کند �
�� با توجه به ترفند فوق زین پس بیشتر مراقبت سیم کارت های اعتباری ایرانسل خود باشید و از در اختیار گذاشتن تلفن همراه خود به افراد ناشناس خودداری کنید چرا که تنها چند ثانیه کافی است تا وی اعتبار سیم کارت شما را به سیم کارت خود منتقل نماید .
جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
آب
راستی!
در بازیت برروی آب، حواست بر دوردست ها نیز باشد.
قایقی خواهد آمد
با پارو های آبی رنگ بر روی آب
و در روی آن دخترکی سپید را خواهی دید که پیراهن سرمه ای بر تن دارد و
گیسوانش را در معبر عطر و باد های خوشبوی دریا رها کرده است.
سراغ تو اگر آمد،
مهربان باش
ناز مکن.
سلامت می کند
پاسخش ده.
دست بر آب می برد، نازت می کند و تو را می چیند.
تو را که چید،
ناراحت نباش
اخم مکن
چرا که او دیگر بزرگ شده است.
چرا که او دیگر راز گل ها را می فهمد.
چرا که او دیگر زیبا شده است.
او تورا خواهد بویید و بوسه بر لبهای سرخت خواهد زد و در میان گیسوان گندمیش-
[ بر تو جای خواهد داد. و تو را خواهد کاشت،]
برای آغازی دیگر
و این آن لحظه ای است که دیگر آفتاب نگران تو نیست و
تو دیگر نگران آفتاب نیستی.
راستی!
سراغ مرا اگر از تو گرفت،
بگو، «نمی شناسمش!»
بگو فقط یک بار در کوچه های تنهایی اقیانوس دیدمش،
همین وبس.


